بنام خدا
نزدیکیهای صبح بود که حاج همّت به قمشه رسید. همه مان از این که می دیدیم او از سفر حج برگشته است، خوشحال بودیم، فقط یک ساک دستی کوچک همراه داشت. گوسفندی سربریدیم و همه دوستان و آشنایان را دعوت کردیم. حاجی هم رفت و بچّه های سپاه و دانش آموزان قدیم خودش را دعوت کرد. نزدیک ظهر هم رفت و هر فقیری را که توی راه دید، به خانه آورد و ناهار داد.
پس از غذا، حاج همّت بلند شد و ضمن تشکر از همه، درباره اهمیت جهاد صحبت کرد و گفت که لازم است که هر کس توانایی دارد به جبهه برود. «حاجی» آن روز اعلام کرد که فردا کاروانی به سوی جبهه می رود؛ هر کس آمده است با این کاروان همراه شود. تأثیر کلام او چنان بود که پنجاه نفر برای پیوستن به این کاروان ثبت نام کردند و فردای آن روز، همراه خودِ حاجی عازم جبهه شدند.