بنام خدا
ابراهیم در راه اندازی تظاهرات بر ضد رژیم شاهنشاهی، نقش اساسی داشت. در جریان یکی از این تظاهرات، او بالای ماشین رفت و قطعنامه ای را بر ضد رژیم شاه خواند. ساواکیها او را شناسایی کرده بودند. ابراهیم که می دانست می خواهند دستگیرش کنند، همان شب، همراه یکی از دوستانش از شهر رفتند. دو ساعت بعد از رفتن آنان، ساواکیها به خانه مان ریختند و همه جا را دنبال او گشتند. تا ده روز بعد، از او بی اطلاّع بودیم تا این که از خانه خواهرش ـ که در شهر دیگری بود ـ تلفن کرد. می ترسیدیم که تلفن خانهمان هم توسط ساواکیها کنترل شود برای همین، پیش از رفتن ابراهیم، قرار گذاشته بودیم که او درباره وضع هوا و آسمان بپرسد و ما هم جواب بدهیم! پرسید:« آسمان هنوز ابری است؟»
منظورش آن بود که هنوز خطر دستگیری وجود دارد. چند روز بود که نظامیان از اطراف خانهمان رفته بودند. گفتم: «نه، هوا صافِ صاف است!» دو روز پس از این تلفن، محمّد ابراهیم ما برگشت و دوباره تظاهرات راه انداخت. او دائم با ساواکیها درگیر بود.