بنام خدا
در تابستان 1357 اولین تظاهرات علیه رژیم ستمکار پهلوی در شهرضا راه افتاد. تظاهر کنندگان، دانشجویان دانشگاهها و سایر مردم بودند و رهبری شعارها هم بر عهده محمد ابراهیم همّت بود. من آن زمان دانشجوی سال سوم دانشگاه اصفهان بودم. یک روز وقتی مقابل کتابخانه صاحبالزمان (عج) رسیده بودیم، همراه با یکی از دوستانم (شهید رحمت الله سامع) تصمیم گرفتیم شعار جمعیت را عوض کنیم. آن موقع، تازه تظاهرات شروع شده بود و به خاطر موقعیت زمانی، شعارها خیلی تند و تیز نبود. شعار جمعیت این بود: «قانون اساسی، اجرا باید گردد.»
ما دو نفر تصمیم گرفتیم بگوییم: «این شاه آمریکایی، اخراج باید گردد»
تازه این شعار را مطرح کرده بودیم که ناگهان از پشت سر، پس گردنی محکمی به هر دوی ما زده شد. خیلی ترسیدیم. بعد متوجه شدیم که همّت است! با خنده و با لحنی تند به ما گفت: «هنوز برای دادن این شعارها زود است. شما با این کار خودتان، ممکن است مردم را بترسانید و دیگر در تظاهرات شرکت نکنند. نوبت این شعارها هم می شود.»
این قضیه گذشت و انقلاب پیروز شد. همّت به کردستان رفت و بعد هم به جنوب کشور، و فرمانده لشگر شد. ایشان به خاطر مسؤولیت شان، کمتر وقت می کردند به شهرضا بیایند. تا اینکه یک بار همدیگر را دیدیم. ایشان با آن مقام بالایشان، رو به من کردند و گفتند: «مسیح، یا پسٍ گردنی را قصاص کن و بزن یا مرا ببخش!»
من خیلی ناراحت شدم. دیدم همّت چقدر بزرگوار است؛ با این درجه و مقامی که دارد؛ از من که هیچ کاره هستم، می خواهد که قصاص کنم. صورت ایشان را بوسیدم و معذرت خواهی کردم و گفتم: «قصاص شد و چون رحمت الله (دوست دیگرمان) هم شهید شده است،از طرف او هم صورت شما را می بوسم!» و دوباره صورت ایشان را بوسیدم.